تبليغاتX
ماهی لب تشنه

 

 

 

 

 

 

مردي در آينه             Man in the mirror

 

Im gonna make a change, For once in my life
براي يك بار هم كه در زندگيم شده، مي‌خوام تغييري ايجاد كنم

Its gonna feel real good
واقعاً احساس خوبي به من دست مي‌دهد

Gonna make a difference
تفاوتي ايجاد مي‌كند

Gonna make it right
كار درستي انجام مي‌شود

 

As i, turn up the collar on my Favourite winter coat
وقتي كه، يقه كت زمستاني مورد علاقه‌ام را بالا دادم

This wind is blowin my mind
اين باد در ذهنم وزيدن گرفت

I see the kids in the street
كودكاني را در خيابان ديدم

With not enough to eat
كه چيز كافي براي خوردن نداشتند

?Who am i, to be blind
من كي هستم كه بخوام كور باشم؟

Pretending not to see Their needs
و وانمود كنم كه احتياج آنها را نمي‌بينم

A summers disregard
يك حقوق ناديده گرفته شده

A broken bottle top
يك بطري شكسته شده

And a one mans soul
و روح يك انسان

They follow each other on The wind ya know
آنها به دنبال هم در بادي كه مي‌داني روان بودند

cause they got nowhere to go
چون اونها جايي براي رفتن نداشتند

Thats why I want you to know
و به همين دليل است كه من مي‌خواهم تو بداني

 

Im starting with the man in the mirror
من با آدمي كه در آينه است شروع مي‌كنم

Im asking him to change his ways
ازش مي‌خوام كه راه و روشش رو عوض كنه

And no message could have Been any clearer
و هيچ پيغامي به اين واضحي نخواهد بود

If you wanna make the world A better place
اگر مي خواهي دنيا را به جايي بهتر تبديل كني

Take a look at yourself, and Then make a change
نگاهي به خودت بنداز، و بعد تغييري ايجاد كن
(na na na, na na na, na na, na nah)

 

Ive been a victim of a selfish Kind of love
من قرباني يك نوع عشق خودخواهانه بودم

Its time that I realize
الان وقتي است كه من تشخيص بدم

That there are some with no Home, not a nickel to loan
كه كساني هستند كه خانه و سكه‌اي براي قرض كردن ندارند

Could it be really me
آيا مي‌شود واقعاً اين من باشم

?Pretending that they're not alone
وانمود مي‌كنم آنها تنها نيستند؟

 

A willow deeply scarred
بيدي كه عميقاً ترسيده

Somebody's broken heart
قلب شكستة كسي

And a washed-out dream
و رويايي از هم گسيخته

They follow the pattern of The wind, ya see
مي‌بيني كه آنها به دنبال باد روانند

Cause they got no place to be
چون آنها جايي را براي زنده ماندن ندارند

Thats why Im starting with me
به همين خاطر است كه من از خودم شروع كرده‌ام

 

Im starting with the man in the mirror
من با مردي كه در آينه است شروع مي‌كنم
(ooh!)

Im asking him to change his ways
ازش مي‌خوام كه روشش را عوض كند
(ooh!)

And no message could have Been any clearer
و هيچ پيغامي نمي‌تواند انقدر واضح باشد

If you wanna make the world A better place
اگر مي‌خواهي دنيا را تبديل به مكاني بهتر كني

Take a look at yourself and Then make a change
نگاهي به خودت بيانداز و سپس تغييري ايجاد كن

مایکل جکسون
 

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط هیلا  | 

 

...اکنون چگونه افسرده و پژمرده گشته ايد؟...چشم بصيرت را باز و احتياجات حاليه خود را ادراک نماييد. کمر همت و غيرت بربنديد و در تدارک وسايل معارف و مدنيت بکوشيد...)

در نسل حاضر شور و شوق نوسازي همه جانبه اي موج میزند و در ایرانیان بیداری لازم را برای بازسازی مقامی که در خانواده جامعه جهانی داشته اند برمی انگیزد. این دگرگونی میسر نمیشود مگر به پالایش منش و رفتار ، پیشی گرفتن در دانش و خرد بنای جامعه ای که در آن فرزانگی و آ*ز*ا*د*گی دست در دست هم میدهند.

تصور رایج در جوامع قرون وسطایی آنستکه اگر همه مردم بر موازینی مشخص و باورهایی یکسان زندگی کنند ، صلح و آرامش تحقق می یابد و اگر در چنین جامعه ای عدالت نیز اجرا شود ، جامعه ای آرمانی حاصل خواهد شد.

چنین تصوری نارواست و مخالف آ*ز*ا*د*ی وجدان انسانی.

انسان موجودی اندیشمند است و هرگونه محدودیت اندیشه او را از مهمترین ویژگیهایش تهی میسازد. اندیشیدن همانا رفتن به راهی دیگر از گذشتگان است. تنها از پرواز اندیشه در فضاهای نوین ، ابتکار و نوجویی در انسان برانگیخته میشود و گسترش دانش و هنر ممکن میگردد. جستجوی حقیقت نیز تنها با برخورد اندیشه های گوناگون ممکن است و هرگونه کوشش برای یکسان سازی اندیشه ها بازگشت به قرون وسطایی است.

دیگر آنکه د*گ*ر اندیشی به رشد انسان بسوی بلوغ فکری دامن میزند. بلوغ فکری به انساندوستی و اخلاق والای اجتماعی میدان میدهد و به همزیستی مهرورزانه می انجامد.

یگانگی والاترین آمال جامعه بشری است. لیکن به شرطی که بر اندیشه و اراده آزاد انسانها استوار گردد.
جامعه شایسته انسانی جامعه ای است که در آن اندیشه و گفتار والاترین گوهر است و د*گ*ر اندیشی نه تنها نکوهیده نیست ، که از مهمترین ارزشهای اجتماعی بشمار می آید.

در چنین جامعه ای نوع بشر به مانند گلهای یک گلزار و برگهای یک درخت به یگانگی گونه گون دست می یابد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط هیلا  | 

عجب سالیست امسال!

احتمال ۷۵٪ شغلم عوض بشه یا محل کارم یا همکارام یا ...

خدا رحم کنه با این همه سردرگمی من چه کار کنم . 

۶ ساله که یک جا کار میکنم شغلم رو دوست دارم به محیط عادت کرده بودم یه کم سخته برام که محل

کارمو یا شغلم رو عوض کنم ...

 شاید هم نرفتم همه بستگی به شرایط کار تو سال جدید داره...

دلم یه سفر می خواد دوست دارم یه کم دور بشم از زندگی ماشینی از همه چیز !

  

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط هیلا  | 

سکانس اول

من تمام سعی خودم را کردم تا بگویم که دوستش دارم ولی...

سکانس دوم

این روزها که نشسته ام در چارچوب سکوت و خیره مانده ام به سمت انتقاد...

این روزها که بی پروایی دارد امانم را می برد از درون...

این روزها که من بدم آمده از ارتباط برقرار کردن با تمام موجودات دنیا...

این روزها که روانداز بهانه،روی حرف هایم کشیده ام...

دیگر هیچ وقت با هیچ مخاطبی کاری ندارم ! هیچ وقت !

سکانس سوم

من نمی توانم روزگار را برای خودم این طور تعریف کنم :

نسیمی می آید از لحظه های دور،من خودم را فراموش می کنم،دلبسته می شوم،

او می فهمد،مهربانی می کند،و در یک سکانس حساس که دلبستگی جا خوش می کند در تار و پود

لحظه های من...

او می رود و فرار می کند از حقیقت،از خاطره،از دلتنگی و...

درخت پشت پنجره آشنا پیش می رود تا مرز پیر شدن نابهنگام!

من از این تعریف روزگار که لهجه غروب دارد و طعم باران،بدم می آید. 

من از دست این اکنون پر از بی تابی،از این ترک کردن های غیر منطقی،خرد شده ام و خسته!

سکانس چهارم

پرم از واژه های پریشان احساس،اشباع شده ام از اندیشه های سبز توفان زده.

بس است چله نشستن،گذشت فصل صبوری...این بغض ناخوش احوال حتما دلیل دارد...

دیوارهاتو را فریاد می زنند و من سراسیمه خاطراتت را از پنجره بیرون می ریزم...!

یک لحظه تو را دیدم و نگاهم- سالها -زندانی جزیره پنجره ها شد...!

می دانم که از امروز تا همیشه شاعرتر می شوم.می دانم که دیگر باران می شود همسایه دیوار به

دیوار بالشم.می دانم که سکوت می شود موسیقی ممتد روزها و لحظه هایم(بهتر است این

"میشود"ها را "شده"کنم!) اما اشکالی ندارد.

البته اشکال دارد ولی کاری از دست من و درخت پشت پنجره آشنا و این سکانس های خیس، بر نمی

آید. من دیگر هرگز خودم را هزار بار با این واژه ها زخمی نمی کنم تا...

سکانس پنجم

من دارم به سوی خودم می روم،به سمت اراده.دیگر بی خیال دلتنگی،که به کنج انزوا می

کشانمش به زور.من و من و جاده ای رو به آفتاب و امید.

سکانس ششم

من خیلی دوستش داشتم و ... و... دارم!!

تا...!                                                                               نویسنده(...)

 

عید همتون مبارک سال خوبی را برایتان آرزو میکنم

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط هیلا  |