(با کسب اجازه از محضر همراه همیشگی ، پوریا کلهر)
آغاز ترانه...
خیس ام از خاک و هلاک ام در آب
ماهی قرمز له له زن این تنگ گل آلوده من ام .
هی که پا در گل توست طعم عسل .
با من از صخره و سنگ ؛
با من از ساز بد آهنگ مگوی
هیچ مگوی
که بلورینه تن ام
می شکنم .
رد دریا گم شد زیر خاکستر ابری نازا
تندر حادثه بود ؛
قصه ی غریب عاشق شدن ام .
آه دریغا و دریغا و دریغ
که نشد
مخمل چشم شما پیرهن ام.
تار و پود غزل زنده گی ام دلتنگی ست ،
شده از
خشت غم و خون و عطش
شده از درد
تمام بدن ام .
من همان
ماهی سرخ تشنه ی بی وطن ام .
" پوریا کلهر اسفندگان ۸۳ "
..................................................................................
بی آنکه دیده بیند ،
در باغ
احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالفسرای باد
یأس مؤثرانه ی برگی که
بی شتاب
بر خاک می نشیند .
بر شیشه های پنجره
آشوب شبنم است .
ره بر نگاه نیست
تا با درون در آئی و در خویش بنگری .
با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست ،
تا هیمه خاک سرد بکاوی
در
رؤیای اخگری .
این فصل دیگری است
که سرمایش
از درون
درک صریح زیبائی را
پیچیده میکند .
یادش به خیر پائیز
با آن
توفان رنگ و رنگ
که بر پا
در دیده میکند !
هم بر قرار منقل ارزیز آفتاب ،
خاموش نیست کوره
چو دیسال :
خاموش
خود
منم !
مطلب از این قرار است :
چیزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه ،
در تنم !
" احمد شاملو "